در باب مسئولیت پذیری (15 سال پس از ریاست جمهوری واسلاو هاول)
واسلاو هاول، نخستین رئیس جمهور غیر کمونیست جمهوری چکسلواکی پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و استقلال این کشور
«مسئولیت اعمال خویش را باید پذیرا بود». عبارت، اگر چه عبارتی نخ نماست و در ظاهر امر، احتجاجی به شفافسازی و پردهبرداشتن از مفهوم آن نیست اما چه ماجراها که بر سر آن به وقوع نپیوسته است. به واقع این را چه علتی است که گونتر گراس آلمانی از پس دههها، لب به سخن میگشاید و از مسئولیت خویش در رژیم هیتلری سخن میگوید و جانب اعتراف میگیرد؛ اما در سرزمین ما، همگان راه فرار از مسئولیت رفتار و گفتار خویش میجویند و نقش حک شده خویش در ماجراهای سیاسی و تاریخی را خط میزنند و لباس عصمت بر تن میکنند و مسئولیت رفتار خویشتن از گردن میاندازند. ماجرا، ماجرایی بس غریب است.
مفهوم مسئولیت، مفهومی است زاده عصر جدید. در گفتار سیاسی، نخست در انگلستان قرن هجدهم رواج مییابد، آن هم در ترکیبهایی تعیینگر حوزه مسئولیت وزیران. مسئولیت در معنای مدرن آن، پیوسته به ایده «محدودیت قدرت» است. قدرت نامحدود، قدرت نامسئول است. مفهوم مسئولیت از حوزه سیاست به حوزه حقوق میرود و از حقوق به فلسفه و اخلاق. در قرن نوزدهم با مفهوم آزادی جفت میشود. اندیشه در مورد رابطه مسئولیت و آزادی و خودباشی و رابطه خود با دیگری یکی از محورهای اندیشه فلسفی در نزد کسانی چون هوسرل، اینگاردن، سارتر، لویناس و ریکور است. در آغاز قرن بیستم ماکس وبر دوباره آن را در متنی به کار میبرد که هم سیاستشناسانه و هم اخلاقشناسانه است. او مسئولیت را به عنوان «مسئولیت در قبال اعمال» تعریف میکند و تعریفی هنجارگذار از سیاستمدار همچون شخص مسئول عرضه میکند؛ شخصی که به نتایج اعمال خود آگاه است و بر آن پرده نمیافکند.
زبان فارسی این ظرفیت را دارد که کلمات در آن رنگ ببازند و از معنای اصیل خود تهی شوند، یا شاید هم قدرت ما در ایران است که میتوانیم کلمات را به بازی بگیریم و معانی مقلوبهای بر آنها بگذاریم. در هر حال یکی از کلماتی که دستخوش چنین تحول معنایی و بعضاً به ابتذال مفهومی نیز دچار گردیده، کلمه مسئولیت و مسئول است. کلمه مسئول در لغت به معنای مورد سؤال واقع شده، ضامن، متعهد و مفاهیم مشابه است، اما در عرف و رسم معمول، به معنای صاحب قدرت و سوالکننده، استعمال میشود. وقتی که میگوییم فلانی از مسئولین رده بالاست، یعنی حواس خودت را جمع کن که فلانی قدرت زیادی دارد و میتواند حساب افراد را برسد. وقتی هم که در اداره کارمان گیر کند، دنبال پیدا کردن مسئولی بالاتر هستیم تا مشکل را حل کند، چون هرچه رده طرف بالاتر باشد، غیرپاسخگوتر است و کارها راحتتر رو به راه می شوند.
مفهوم مسئولیت مثل هر مفهوم دیگری اجازه سوءاستفاده را نیز میدهد. گروهها و دولتهای ایدئولوژیک به این مفهوم علاقه ویژهای دارند. در نظام ایدئولوژیک، انسان همواره مسئول است؛ مسئول است، به این معنا که مدام سوالپیچ میشود. او مسئول است در برابر هممسلکان، ملت، تبار و تاریخ. مسئولان امور نیز میگویند مسئولاند، مسئول در برابر وجدان خود. آنان فقط به وجدان خود پاسخ میگویند! دموکراسی میگوید: «وجدانتان محترم است، اما به جای وجدان یا افزون بر وجدان به مردم نیز پاسخ دهید؛ توضیح در مورد وجدانیات لازم نیست، آنچه محتاج توضیح است، کردهها و ناکردههاست». در حوزه سیاست به پیروی از ماکس وبر بایستی تاکید را روی مسئولیت گذاشت، آن هم مسئولیتی که متوجه اعمال باشد، نه چیزی به نام مسئولیت وجدانی. دو سیاستمدار را متصور شوید. سیاستمدار «الف» میگوید: «من به مسئولیت وجدانی خود عمل کردم، به تعهدم در برابر ملت و تاریخ و وجدان پایبند بودم». سیاستمدار «ب» میگوید: «من به مسئولیت خود عمل کردم، برنامه از پیش اعلام شده را اجرا کردم و به نتایجی رسیدم که آمار و ارقامشان عرضه شده و کارشناسان میتوانند آنها را بررسی انتقادی کنند». از دیدگاه سیاست مدرن دموکراتیک بایستی سیاستمدار «ب» را بر «الف» ترجیح داد .تاریخ اخیر ایران و جهان را که بخوانیم، درمییابیم سیاستمداران معمولا از لحنی چون «الف» استفاده میکنند. از جمله اینان کسانی هستند که وقتی در حوزه کاریشان قصور یا خطای آشکاری پیش آید، حاضر به پذیرفتن مسئولیت و کنارهگیری نیستند و نقد ناقدان را برنمیتابند. این افراد منتقدان را در زمره دشمنان قسمخورده میانگارند و مدام سوگند میخورند که به وظایف وجدانی خود عمل کردهاند و عدم توفیق خویش را به سیاستمداران غیردوست نسبت میدهند. به واقع این کلام مرحوم علامه جعفری (ره) که فرمود: «فرار از تعهدها در حقیقت فرار از خویشتن است»، بهترین مصداق برای اینگونه افراد است.
مسئولیت، رمز عبور برای حضور در عرصه عمومی است؛ چرا که انسان را «مدنی بالطبع» تعریف کردهاند. مسئولیت، فرزند مشروع و حلالزاده آگاهی است. از این زاویه، میتوان نتیجه گرفت برای کسی که آگاهی دارد، مسئولیتپذیری یک تکلیف است، چه در موضع قدرت و چه در خارج از گردونه قدرت. عرصه عمومی، مهمترین جلوهگاه مسئولیتپذیری است، هرچند مسئولیتپذیری در موضع خارج از قدرت، اگر یک فضیلت نباشد، دستکم نوعی فضل تقدم به حساب میآید. تاریخ بشر وامدار مسئولیتپذیری آدمهاست، صرفنظر از بینش و منش و روش آنها، فارغ از خوب و بد آرمان و عقیده آنان. در این زمان پرسشی به ذهن می آید که آیا مقوله مسئولیت و مسئولیتپذیری مهمترین چالش پیشروی جامعه امروز ماست؟ در پاسخ به این پرسش میتوان از نگاهی متفاوت به این مسئله نگریست و بیشتر به رویکرد اجتماعی آن پرداخت. یکی از مهمترین گرفتاریهای جامعه ما «فراوانی و تورم» مسئولیتپذیری است نه کمبود یا نبود آن! ما دچار زیادی مسئولیتپذیریهای جابهجا هستیم! شاید مهمترین نوع از اینگونه مسئولیتپذیری، نوع «منجیمآبانه» باشد. مسئولیتپذیری منجیمآبانه، میگوید: «مسئولیتپذیری، کسب و کار من است». این عقیده احساس مسئولیت تاریخی یا رسالت و ماموریت الهی دارد. منتظر کسی نمیماند. نه تنها اجازه نمیخواهد حتی گاه ترجیح میدهد فارغ از هر تختهبند قانونی و عرفی، مسئولیتی را که بر گردن خویش احساس میکند به سرانجام برساند. نمونه فردی و گروهی این نوع مسئولیتپذیری را در سالهای اخیر مشاهده کردهایم. کسی که در مشهد، زنان خیابانی را میربود و برای اصلاح اخلاقی جامعه آنان را به قتل میرساند. نمونههای مسئولیتپذیری منجیمآبانه را در تاریخ همه ملتها میتوان مشاهده کرد. از این نظرگاه شاید جریان «القاعده» نابترین جلوه این گرایش مسئولیتپذیری جابهجا باشد. به همان اندازه که ادبیات اینگونه مسئولیتپذیری، شورانگیز و جذاب و عوام فهم است، رفتار و عملکردش هولناک و بیرحمانه و حد و مرز ناشناس است. اگر بتواند با گرفتن تمایل و رای مردم و اگر نتواند با هر شیوه لازم، رشتهای بر گردن جامعه میافکند و «میبرد آنجا که خاطرخواه اوست!». مهمترین ویژگی این نوع مسئولیتپذیری، بیاعتنایی و حتی اهانت و استهزا نسبت به عقل جمعی است. کلهشقی را در قواره ایستادگی، آنومی و بیهنجاری را در قالب انقلابیگری، بیپروایی در آبروریزی را در شمایل افشاگری و گزافهگویی و خالیبندی را با تابلو رسیدن به «موعود» به خورد جامعه میدهد. مسئولیتپذیری منجیمآبانه، جابهجاترین نوع مسئولیتپذیری است، خواه در عرصه سیاست و خواه در عرصه فرهنگ و عقیده. چه در قلمرو قدرت و چه پیش از ورود به عرصه قدرت. جامعه ما نه تنها به این گونههای جابهجا نیاز ندارد بلکه متاسفانه در برخی موقعیتهای اجتماعی حساس و با اهمیت، مازاد و بلااستفاده هم دارد!
با نگرش به سیرت ائمه اطهار و سخنان ایشان به اهمیت این موضوع پی میبریم. امام موسی کاظم(ع) در کلامی تاملبرانگیز میفرماید: «هر کس کاری را با تکلف (خارج از صلاحیت و توانایی خویش) برعهده گیرد موجب خراب کردن آن و از کف دادن و بر باد رفتن آرزوهایش میشود». پس مسئولیتپذیری، تکلیف است، نه تکلف.
آنچه از نان شب هم برای جامعه ما ضروریتر است، «مسئولیتپذیری ناب» است. بسیاری از آموزه های اسلامی و قرآنی ما مسلمانان نیز بر محوریت و اهمیت بحث پاسخگویی و مسئولیتپذیری به ویژه در امر حکومت تاکید دارند. سیره امام علی(ع) پس از قتل عثمان و مراجعه مصرانه مردم به آن حضرت برای پذیرش خلافت و همچنین توصیههای امیرالمومنین به مالک اشتر در کتاب گرانسنگ نهج البلاغه اهمیت مسئولیتپذیری ناب در سیاست را در آموزههای اسلامی به تصویر میکشند.
لازمه رسیدن به منش مسئولانه در سطح سیاسی و اجتماعی، برقرای شرایطی در سطح فردی و اجتماعی است.
شرط نخست گسترش دانش و بینش انتقادی است. آنگاهی که سیاستمدار دریابد، با مردمی سروکار دارد که انتقادی میاندیشند و آن دانش را دارند که بر مبنای آن قادرند یاوه را از سخن سنجیده، حرف را از عمل و عمل صواب را از عمل ناصواب تشخیص دهند، حساب کار خود را میکند و به ژاژخایی و پردهپوشی رو نمیآورد.
شرط دیگر علنیت است. در اصل همهچیز بایستی رو باشد و تنها آن چیزهایی بایستی مبنای قضاوت در سیاست قرار گیرند، که در برابر چشمان همه واقعاند. تنها علنیت است که اخلاق و سیاست را درهم میآمیزد. هر چه نظامی بستهتر و پوشیدهتر باشد، غیراخلاقیتر است. اصل علنیت ایجاب میکند که مسئولان به مردم پاسخ گویند، آن هم درباره کردهها و ناکردهها بر مبنای برنامههای اعلامشده، آنچه قانون دموکراتیک مقرر داشته و نیز وظایفی که از مسئولیتهای مشخص و محدود و تعریفشده ناشی میگردند.
هرکس قدرت دهد، پرسشگری هم حق اوست. طبعاً افراد صاحب قدرت که قدرت را از جایی غیر از مردم میگیرند، مسئولیتی هم در برابر مردم ندارند. در این حالت از حیث نهادی و ابزاری نیز رابطه مردم با قدرت و پرسشگری قطع میگردد. مردم عنوان عامی برای جمعیت است، اما ظهور و بروز عینی این مردم پس از تفویض قدرت و شروع پرسشگری از خلال نهادهای آنان، چون احزاب و مطبوعات و رسانهها و نهادهای مدنی مستقل و حق آزاد تظاهرات و غیره امکانپذیر است و در غیاب اینها چیزی به نام پرسشگری و مالا مسئولیت که لازمه آن پرسشگری است، وجود ندارد و معنا نمییابد. لذا مسئولیت به سوی غیر مردم جهتگیری میکند.
برای کارکرد صحیح قدرت در برابر مسئولیت، لازم است که تناسبی میان مجازات یا هزینههای قصور یا تقصیر در اجرای وظایف، یا منافع آن وجود داشته باشد تا میزان تخلفها به کمترین میزان ممکن کاهش یابد. صندلی قدرت و مسئولیت در ایران، تا وقتی که شخصی و غیرحزبی است، دارای منافع بسیار زیاد فردی و در صورت قصور یا خطای در اجرای وظایف و مسئولیتها، هزینههای آن فوقالعاده اندک است. لذا افراد صاحب قدرت ترسی از خطا به خود راه نمیدهند. تنها راه برای کاهش خطا و قصور، بالا بردن هزینههای تخطی از مسئولیتها به واسطه حزبی شدن کسب صندلی قدرت است تا در صورت قصور یا تقصیر در اجرای وظایف، کل حزب و اعضای آن هزینه را بپردازند و همین امر موجب نوعی نظارت و کنترل جمعی از سوی حزب بر رفتار و اعمال قدرت اکتسابی ناشی از حزب خواهد شد.
ممکن است در جایی تربیتی که از سنت میآید، چنان باشد که گرایش به نظم و درستکاری غالب نباشد و افراد به سادگی بر خودخواهی و ریاکاری خود «مسئولیت وجدانی» نام نهند. در چنین جایی نیز برقراری نظمی که در آن مسئولیت، فضیلت باشد، ناممکن نیست. چاره در آن است که همه مسئولیتها محدود و زماندار باشند، افراد موظف به گزارشدهی دقیق و روشن باشند، امکان نقد و بررسی علنی فراهم باشد و همه بتوانند به کمک رسانههای آزاد به اطلاعات لازم برای قضاوت دست یابند. علنیت و آزادی از ریاکاری میکاهد و استبداد و پردهپوشی، در مقابل، پرورشدهنده ناراستی، ریاکاری و عدم تعهد به مسئولیت هستند.
مسئولیتپذیری واقعی و کارکردی در عرصه سیاست آنگاهی به عرصه ظهور میرسد که قدرتطلبی به امری مطلوب و موجه تبدیل شود و ادبیات زشت و دروغ علیه قدرتطلبی از میان برود. کسب قدرت و ثروت باید مطلوب تلقی گردد، اما در هر دو مورد ، مشروط به پذیرش قواعد و تبعات و مسئولیتهای ناشی از این قواعد است. تا وقتی که جامعه ما در ظاهر ،این دو مطلوب را طرد میکند، اما در عمل بیشتر از هر چیز دیگر کلاه خود را در برابر صاحبان این دو (قدرت و ثروت) برمیدارد و کمر خود را تا زانو برای آنها خم میکند، نباید انتظار داشت که مسئولیت جایگاه واقعی خود را پیدا کند. تا وقتی که افراد چهارنعل و با هر قیمتی دنبال کسب قدرت هستند، اما در ظاهر خود را مبرا از این اتهام جلوه میدهند و صرفا مدعیاند که بر حسب تکلیف، مسئولیت را پذیرا میشوند، نباید انتظار داشت که افراد مسئولی در سریر قدرت قرار گیرند.
از طرفی نپذیرفتن مسئولیت رفتار و گفتار خویش در رابطهای دیالکتیکی با احساس گناه و صداقت اخلاقی است که رخ می نماید، که یکی از این دو بدون دیگری ممکن نیست. نمیتوان احساس گناه و صداقت اخلاقی را در خود کشت و همچنان مسئولیت رفتار و گفتار خویشتن بر گردن گرفت. همچنان که نمیتوان مسئولیت خویش را واگذاشت و همچنان از زنده بودن احساس گناه و صداقت اخلاقی در خود سخن گفت. لشک کولاکوفسکی، متفکر لهستانی، به روایت برنامهای در تلویزیون آمریکا مینشیند؛ برنامهای که در آن، یکی از کهنه سربازان جنگ ویتنام که به جرم سرقت در زندان بود، روبهروی مجری قرار میگیرد و در حالی که مجری برنامه سعی در القای این دیدگاه به مخاطب خویش دارد که جرم سرقت آن کهنه سرباز آمریکایی به واسطه جنایتهایی است که او به واسطه تحمیل حکومتمردان آمریکایی در جنگ ویتنام مرتکب شده است، آن کهنه سرباز آمریکایی اما تقصیر را بر گردن خویش میداند و منکر چنین ارتباطی میگردد. کولاکوفسکی میگوید: «اگر برای دنیا رستگاریای مقدر باشد، این رستگاری مرهون شجاعت و مسئولیتپذیری افرادی است همچون آن تبهکار شجاع و اگر رستگاریای مقدر نباشد به واسطه عملکرد افرادی است همچون آن خبرنگار جوان، به رغم حسن نیتاش».
در پایان پرسشی اما همچنان باقی است؛ آیا نپذیرفتن مسئولیت بهتر از آن نیست که شانه از مسئولیت خالی کنیم؟ واسلاو هاول آنگاهی که کلید عمارت حکومت در چکسلواکی را به دست گرفت، به توصیه دوستانش که او را از عمل به وعدههای حداکثریاش بازمیداشتند، عمل نکرد؛ چه آنکه او خود را در برابر وعدههایی که داده بود مسئول میدید. اینچنین بود که گفت: «اگر بار مسئولیت وعدههای خویش را فرو گذارم، دیگران هیچ اما خود را چگونه میتوانم راضی نگه دارم».

